please wait
|
|
|
گذرنامه Access Denied |
|
|
با امروز ۲ روز است که خبرنگار خبرگزاری شده ام.
همین طور تولید و تولید و تولید و ... سرگیجه می خورم که خبر را از دهان همکارم بدزدم و خودم بگویم. هنوز نتوانسته دلم را بزند اما می دانم که سرویس سیاسی با همه جذابیت هاش دلم را سرانجام خواهد زد. دعا می کنم برای خودم که فعلن عاشق همان کاری که دارمش بمانم. و عاشق هر چه دارم. گذرنامه نویی هم درحال پی ریزی است که به زودی کوچ می کنم به آنجا. قصد دارم پست سال نو را آن جا بگذارم. از همین حالا دلم برای همین گذرنامه بلاگفایی تنگ می شود، و برای دوستانی که احتمالن دورشان می اندازم، همان ها که دورم انداخته اند. پ.ن: حالا که نیستید، فهمیده ام بدون بعضی ها هم می شود رفت کوه ... نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت
18:36 توسط سیدمحمدفخار هر بار که دیدمش، خوشحال بوده يا خوشحالم كرده است.
گاهي وقتها بي آن كه بدانم و بشناسمش، دوستش داشته و دارم. كلي حرف هست براي اين كه معرفي اش كنم و تعريف اش و توصيف اش، اما براي ابراز دوستي، اين كلمات سخت ناتوان است. از معدود آدمهاييست كه دلم ميخواسته هميشه "استاد" بگويمش. حالا منم و اين شوق به او و كم - اما پر ارزش- چيزهايي كه از او دارم، منم و اين حال و متني كه از خودش درباره خودش خوانده ام... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت بی ربط۱:سایت رئیس جمهور دیروز چند ساعت فیلتر بود. پی نوشت بی ربط۲ :به زودی از این جا می روم، شايد براي سال نو. نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت
17:21 توسط سیدمحمدفخار گوش كن عزیزم،
حالا ديگه وقتش گذشته، تو بايد اون روزي فكرشو مي كردي كه هنوز چشام هواتو داشت. اینو تو گوشات فرو کن: الان دیگه دوره دوره منه. این روزا گرچه هوا گرمي دستامو دزديده، اما دلم به دوریت گرمه، با نديدنت زمستونو سر مي كنم. از خدا پنهون نيس، از تو چه پنهون دلم هواي بهار گرفته. مي خوام جوونه بزنم. حالا بي ياد تو ساعتاي سياهو سفيدمم زود ميگذرن. حالا كه چشم ديدنمو نداري، بدون كه شادم. نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 ساعت
15:26 توسط سیدمحمدفخار هزار و يك شب شمعم
به نيتت شده آب نيايي ار چه بيايي دلم شود بي تاب به طعم شرب مدام و به عطر گيسوي باد سرم، نشان و قلب و ضميرم فداي آن لب ناب پ.ن: گيرم كه پروانه باشي، اگر عشق بدزدتت، از شمع لب ميگيري؟ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت
19:18 توسط سیدمحمدفخار |